|
چند وقتی است که دستم به هیچ کاری نمی رود.منهای افسردگی اجتماعی که خیلی ها دچارش شده ایم.همه چی رنگ خود را از دست داده است یا به عبارتی رنگ باخته است. دیگر نه هوای شهرم تمیز است ونه دلم صاف.
جرقه پشت صندلی نشسته وقوز
کرده.چراغ مطالعه مانند خورشید بر صفحات
خالی کاغذ می تابد.مداد بیکار کنار دستش افتاده .آن را بر می د ارد .به تنش پیچ
وتابی می دهد ونوشتن را شروع می کند .گاهی
سر را بلند اما ادامه می دهد ولی باز در
می ماند .نمی داند قهرمان زن داستان را چه کند.بماند یا برود؟ صحنه های ماند ن و رفتن او
بر ذهنش هجوم می آورند.چکار کند؟ درمانده است.خسته شده.بلند می شود کامپیوترش را
روشن پوشه آهنگهای قدیمی را انتخاب و فضا
را با صدای موسیقی پر می کند.چشمانش خسته اند.سیگار نیمه سوخته اش را از نو آتش می
زند و گوشه لبش می گذارد. چشمانش ناخودآگاه روی هم می رود.اگر کتاب را تمام نکند
دیگر نمی داند جواب زنش را چه بدهد .یک ماهی است که از کارمندی استعفا داده کت
وشلوار هروز بشور وبپوشش را آویخته به دیوار ونشسته پشت میز.آمده دنبال رویایش.می
خواهد نویسنده شود اخر در خود این را می بیند.زنش هرکاری که بلد بوده انجام داده
عشوه امده خواهش کرده دعوا کرده تا اورا برگرداند سرکار اما نتوانسته. تقه ی به در می خورد.زن با
سینی چای و کیک وارد می شود.با تغییر آن را می کوبد روی میز.زیرلب غری میزند و چشم
غر های هم می رود .اما می رودبیرون.مرد نفس راحتی می کشد اما اینبار پک محکمی می
زند به این سیگار لعنتی.خدارا شکر که بحث را دوباره شروع نکرده. دوباره از نو شروع می کند .این
بار قهرمان مرد را می خواهد به سلابه بکشد.بالاخره این گره داستان باید جایی باز
شود.خم و چم روایت از دستش دررفته مثل کلاف کاموا یی شده که دیگر نمیداند سرش
کجاست وته اش .عصبی است اگر نتواند ادامه دهد چه کند.ریسک بزرگی کرده.برای یکبار
در زندگی اَ به دنبال رویایش آمده.یادش می آید که مادرش همیشه او را به خواندن ومطالعه
تشویق می کرد.هربار که انشای خوبی می نوشت حس غرور را توی چشمان مادرش می دید.اما
این بار بابا بود که نیم نگاهی از روی وظیفه به دفترش می انداخت و می
گفت:"پسر جان روح لطیف به چه دردتت می خوره ادبیات خوبه.اما برات نون و آب
نمی شه" دوباره به خودش می یاد.از نوشروع مکیند .کمی قوت گرفته.دست کم از
سر لجبازی با اون بابای کله شق وبد اخلاق و استعداد کور کن هم که شده باید ثابت
کنه که می تونه.این بار صفحات قلم خورده رو از نو برمی داره دوتای ان را مچاله
وپرت می کنه توسطل آشغال.این بار سبکترشده .چون یک گره را پیدا کرده. می نویسد
.قلم روی کاغد می دود.انگاری به برق وصل شده انقدر می نویسد تا اینکه از درد دست
قلم را ول می کند روی میز و به پشتی صندلی تکیه می زند.حالا فهمیده چطوری داستان
را تمام کند همون بابای بدخلاق جرقه رو تو ذهنش زد. اردیبهشت 88
همه هستی من آیه تاریکیهاست که تورا درخود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن ها ابدی خواهم برد من در این ایه تورا آه کشیدم آه من دراین آیه تورا به درخت و آب وآتش پیوندزدم پ.ن:بدشانسی از این بدتر یک خروار نشستم تایپ کردم اما همش موقع پست مطلب پرید.
The kit runner بادبادک باز کارگردان:مارک
فورستر-فیلمنامه:دیوید بنیوف برگرفته از کتاب بادبادک باز به قلم خالد حسینی مدیر
فیلمبرداری:روبرتو شیفر تدوین:مت چس
موسیقی:آلبرتو ایگلسیاس طراح
صحنه:کارلوس کونتی طراح دکوراسیون:ما ریا نی –کارولین اسمیت بازیگران:خالد
عبدالله(امیر) آتوسا لئونی(ثریا)- شان توب(رحیم خان)-همایون ارشادی(بابا)- بهرام
احساس(ولی) سید جعفر مسیح الله قریب زاده(عمر)-زکریا ابراهیمی(کودکی امیر) الهام
احساس(کودکی آصف) محصول 2007امریکا128 دقیقه خلاصه ی داستان:
امیر پسر خانواده ی ثروتمند افغانی از قوم پشتون و حسن پسر پیشخدمت خانواده از
اقلیت هزاره است. این دوپسر روزها را در دوران صلح امیز شهر کابل سالهای 1970 با
هم می گذرانند.بادبادک بازی می کنند
شیطنت می کنند ودر خیابانها پرسه می زنند.پدر امیر
"بابا" عاشق هردو پسر هاست.اما گاهی به نظر می اید حسن را به خاطر روحیه
ی مردانه اش بیشتر می پسندد.او از امیر عیب جویی می کند.مادر امیر در دوران کودکی
مرده و امیر می ترسد بابا اورا به خاطر
مرگ مادر سرزنش می کند. امیر تصویر پدر را در" رحیم خان" دوست بابا ی اش
می یابد و............... تیتر:طراحان بین المللی در
خدمت فیلمی شرقی تولید فیلمی برگرفته از
کتاب مشهور و محبوب خالد حسینی نیاز به
رویکردی بین المللی و روابط چندگانه
داشت.کارگردان "مارک فورستر" حماسه ایی شخصی را همراه با داستانی انسانی
روایت می کند که اتفاقاتش ظرف سی سال در افغانستان پاکستان و منطقه ی "بی
اریا"ی شهر سانفرانسیسکو می گذرد. طراح صحنه کارلوس کونتی و
دکوراتورهای صحنه کارولین اسمیت و ماریا نی
هرکدام سه ملیت مختلف از سی و پنج ملیتی بودند که در این گروه دست به دست
هم دادند تا پروژه ای بین المللی را به لحاظ
بصری جان ببخشند. گروه تولید به چین سفر
کردند تا ار مناطق چینی برای لوکیشن بازبینی نمایند و به قول مارک فورستر "بادباک باز" نخستین فیلم امریکایی
است که از مناطق چینی برای به تصویر کشیدن ملیتهای دیگر استفاده می کند .مناطق بکر و دور افتاده غرب ایالت شرق ترکستان(در چین) و
خیابانهایی در بیجینگ به افغانستان
پاکستان و حتی شمال کالیفرنیا تبدیل شدند و با چند روز فیلم برداری در شهر
سانفرانسیسکو فیلمبرداری پایان یافت.مارک فورستر می گوید:"کابل سال های 1970
از بین رفته است. در این شهر امروزه احساس
خوبی جریان دارد و همه چیز از نو آغاز شده ا ست .پس از دوران اشغال اتحاد جماهیر
شوروی و حکومت طالبان و در پی اش حمله ی
امریکا دیگر این شهر بدرد فیلمی نمی خورد
که به سال های دور کابل اشاره دارد." میان تیتر:کاشگر و تاشگار پس از در نظر گرفته شدن
لوکیشن هایی در کشورهای ترکیه مراکش و هند
گروه تولید پایگاه اصلی شان را در شهر کاشگر (با چهارصد هزار نفر جمعیت)
یافتند که نزدیک مرزهای افغانستان و پاکستان قرار دارد و از شهر بیجینگ تا این شهر
نه ساعت با هواپیما فاصله است.ساکنان بومی منطقه"وگر" هستند :جامعه ی
اقلیت ستم دیده ی مسلمان که در این بخش از چین سکنی گزیده اند .دولت چین در حال
ویران کردن بخش قدیمی منطقه بود .خوشبختانه در زمانی که گروه تولید آنجا را پیدا
کرد دولتمردان هنوز کاملا تمام منطقه را
خراب نکرده بودند. برای تبدیل کردن کاشگر به شهر کابل در سی سال پیش
نیاز به از بین بردن نشانه های
فرهنگ چینی ها و عناصر نامناسب وجود داشت پیش از آنکه به بهترین شکل ممکن لوکیش نآماده شود به ویژه
برای صحنه های بازار ومسابقه بادباک بازی. تاشگر دومین شهر کوچک در
ایالت شرق ترکستان منطقه ایی کوهستانی دارد که شبیه دوران پر رونق کابل است
ومناسب صحنه های اردوگاه طالبان قبرستان و
روستای در حال سوختن بود.این منطقه ی دور افتاده میزبان هزاران نفر از عوامل تولید شد که حتی سرویس بهداشتی شان هم از
فرط سرما یخ می زد.اصول زیستن در کاشگر به نظر راحت تر می رسید و در تضاد مطلق با
رفاه مردم شهر بیجینگ بود. میان تیتر:زبان ها فیلمنامه به چهار زبان عوامل
تولید به چاپ رسید:دری(عوامل افغان / ایرانی) ماندراین(چینی ها) وگر(زبان
محلی مردم لوکیشن فیلم برداری) و انگلیسی. مترجمان همه جا با دقت بی
نظیری مشغول کار بودند گاهی به نظر می آمد که
گویی مشغول مسابقه تلفنی هستند و دستور العمل ها را از زبانی به زبان دیگر
ترجمه می کنند. تفاوت فرهنگی دکوراتور صحنه کارولین
اسمیت که بریتانیایی است با موانع آشکار فرهنگی میان "وگر" ها و چینی ها
روبروشد."بیشتر عوامل ما چینی بودند اما وگرها نمی خواستند چینی ها به اموال
شان دست بزنند.این به مشکل بزرگ ما تبدیل شدزمانی که برای خرید وسایل قدیمی می
رفتیم تاجایگزین کالاهای نو کنیم. بایید وسایل و پارچه های قدیمی
واصیل می خریدیم .به همین خاطر با فروشندگان بازار وسایل یا قالیچه های نو را با کهنه تاخت می
زدیم. آنها فکر می کردند که ما دیوانه ایم." کارولین اسمیت و کارلوس
کونتی هر دو مردم وگر را جالب دیدند."مردم منطقه ایده های نو وانرژی می آوردند." کونتی در ادامه می
گوید:"من عاشق کاشگر شدم." اسمیت یه خاطر می
آورد:"هر بار که به مرکز شهر می رفتم پارچه های نو سرو صدا وعطرهای خوب موجود
بود.سبک زندگی منطقه جذاب بود. با خودم فکر می کردم حتما ژان-پل گوتیه برای الهام
گرفتن اینجا بوده است." کونتی درکاشگر مرتعی را
کنار جوی با پلی روستایی یافت و خانه ی بابا و اردوگاه را ظرف شش هفته همانجا
ساخت. "بتون و سنگ مرمر
مصالح آشنایی برای چینی ها ی ساختمان ساز گروه تولید بودند.در نقشه ی اصلی قرار بود
که طبقه اول را در لوکیشن بسازیم و طبقه ی دوم را در استودیو .اما تصمیم گرفتیم تمام دکور را
در کاشگر بسازیم تا بتوانیم از مناظر پنجره که رو به حیاط بود و چشم انداز اطرافش
استفاده کنیم." متعلق به چین مترادف با
موجود در چی نیست. تحقیقات و دکور کردن خانه
ایی متعلق به طبقه ی ثروتمند سال های 1970
در شهر کابل که صاحب خانه سلیقه ایی غربی هم داشته کار دشواری بود.طالبان تمام
فیلم های و کتاب های مرجع مربوط به ان سال
ها را سوزانده است.این حرکت آنها واکنشی
به تاثیرات بین المللی است که به فرهنگ افغان ها نفوذ کرده بود .به علاوه اسمیت می
گوید:برایم یافتن هر چیزی که مناسب سلیقه ایی افغانی یا اروپایی باشد در چین دشوار
بود. حتی اگر ساخت چین اما برای صادرات باشد." پدر امیر "بابا"(با
بازی همایون ارشادی) مفتون کالا های امریکایی است
از ماشین"موستانگ" اش گرفته تا ماشین تایپ مارک آی .بی ام
.بنابراین ماریا نی و هماهنگ کننده پرو ژه با کشتی کانتیرهایی پر از وسایل لازم را
از امریکا فرستادند. برای امسیت چندتایی از
اسباب و وسایل لازم را از کابل فرستادند.اما این کار دشواری بود.بسیاری از اشیاء و
وسایل را در کارگاه های شهر بیجینگ ساختند. "گروه چینی ما کپی برداران خوبی بودند.اما باید چهار چشمی
مراقب شان بودم.بیشترشان در طول زندگی پا از چین بیرون نگذاشته بودند.استادکاران
ما از یک میز مدل ویکتوریایی -جزئیات دکوراسیون
یا مبلمان چیزی نمی دانستند." "ما توانستیم یک میز
اسنوکر را در کاشگر بخریم.اما باید به سبک امریکایی و سایز دزست تغییرش می
دادیم.مدت زمان زیادی طول کشید تا پی ببریم چی به چی است و چه کسانی می توانند
یکسری کارها را در چین برای مان انجام دهند. به پیچیده شدن وضعیت
ما این را هم باید اضافه کرد :زمانی که
وسایل را در پیجینگ ساخته و آماده می شد ده روز طول می کشید تا دو راننده ی گروه بدون استراحت آنها را به
ما برسانند وبه کاشگر بیایند ." چین برای امریکا! ماریا نی مسوول دکوراسیون
بخش امریکا و شهر سانفرانسیسکو بود. علی رغم انکه ماریا نی وکارولین اسمیت یکدیگر
راتا پایان فیلم برداری ملاقات نکردند اما ماریا در طول کار کارولین را پشتیبانی می کرد.به نظر ماریا
نی وظیفه ی او بسیار کم و به روزهای
پایانی فیلم برداری 5 ماهه مربوط می شد .طبق آخرین تصمیمات قرارشد صحنه های داخلی قسمت های مربوط به امریکا هم در
شهر بیجینگ فیلمبرداری شود. ماریا نی مسوول چیدمان صحنه ونیازهای گرافیکی گروه از
آن سوی آب هاشد.او یک پوشه پر از ارجاعات
برای سبک دکوراسیون امریکایی این بخش از کار درست کرد و پس از انتخاب
تمام وسایل صحنه را با کشتی فرستاد حتی عکس های تحقیقاتی وشرح چیدمان وسایل و چیزهایی که باید در چین
ساخته می شد هم ضمیمه کرد. تمامی این تلاش ها و نکته
سنجی ها برای خلق صحنه های داخلی اتفاقات داستان در امریکا لازم بودچرا که در
بیجینگ فیلم برداری می شد: کافه ی دایو –آپارتمان ثریا و امیر در شهر سان فرانسیسکو- بیمارستان در امریکا-
مطب دکتر در امریکا و تالار عروسی.حتی از محله هایی از شهر بیجینگ به عنوان لوکیشن
امریکایی نظیر فرودگاه سانفرانسیسکو و سواپ میت استفاده شد. ماریا نی می گوید:"
ما وسایل را هوایی ودریایی می فرستادیم بستگی به سرعت رسیدن کالاها به چین داشت. کمپانی آلفا مدیکال به ما اجازه داد تا از انبارشان برای مرتب کردن
و بسته بندی وسالا استفاده کنیم.بدین ترتیب وسایل دو سکانس نخست برنامه –
بیمارستان و بازار فلی – را با کشتی و با هم فرستادیم.گ پست دریایی حداقل یک هفته
طول می کشید و حمل با کانتینر با کشتی شش هفته طمان می برد. زمانی که وسایل انتخاب
می شد بسته بندی انجام می دادیم و با کشتی های بین المللی محموله های پستی مان را
می فرستادیم. وقتی مساله حمل بار میسر شد باید هماهنگ کننده بخش هنری و چهار پنج
متصدی دکور استخدام می کردیم.مرحله ی طراحی و چیدمان صحنه بسیار اهمیت داشت. صورت
بارها باید بی کم و کاست می بود." وظیفه ماریا نی در دسترس
بودن برای گروه در هر ساعتی از شبانه روز بود(توجه کنید به 15 ساعت اختلاف زمانی
میان چین و امریکا) .وی می بایست با تلفن همراه
با کارولین اسمیت و بقیه اعضای گروه در ارتباط باشد. بعضی مواقع این ا
رتباط سرویس بین المللی مخابرات در منا طق
دور افتاده ی چین میسر نمی شد. "معمولا ساعت دو صبح
به صورت آن لاین یا تلفنی تبادل نظر می کردیم. آن چند ماه به لحاظ زمانی برایم سخت بود.در کل چهار ساعت می خوابیدم." "احساس می کردم گروه
با اعتمادی که نشان داده مسوولیت بسیاری را بر دوش من نهاده است. همه ی ما
خیلی خوب با هم همکاری کردیم.کارولین و
کارلوس زحمات زیادی کشیدن تا در جریان تولید از راه دور قرار بگیر م.تنهایی کار
کردن سخت است.بنابراین کارلوس تصاویر لوکیشن و صحنه های آماده ودکور شده را برایم فرستاد." بودجه بیست میلیون دلاری
واقعا برای بخش هنری ودکوراسیون کم بود. ونیاز به تلاش ایی هرکول مانند داشت تا
برای این پروژه طراحی
صحنه غنی و پیچیده انجام شود.ماریا نی از تجربه ی همکاری در چنین پروژه ای می
گوید::مطمئن نیستم که دوباره چنین فیلم هایی ر ا بپذیرم.کار دکوراسیون را طوری انجام دهی که فقط وابسته به تصاویر باشی.همکاری در پروژه هایی
با زمان بندی طولانی تولید دشوار است و اینکه هرگز پا به چین(محل فیلمبرداری ) نگذاری.اما این فرصت
راداشتم که در فیلمی زیبا و خوب همکاری کنم.همیشه دلم می خواسته با کارلوس کونتی و
مارک فورستر تجربه مشترک داشته باشیم که خوشبختانه این تجربه پیش آمد." کارلوس کونتی و کارولین
اسمیت اعتقاد دارند که سختی و پیچیدگی تولید این فیلم نباید بر ماحصل کار تاثیری
می گذاشت. "کار سخت و دشواری
بود.تجربه ایی بی نظیر و دشوار." ترجمه:ارغوان اشتری چاپ شده در منزل دکوراسیون منزل
کارولینcaroline کارگردان:هنری سلیک فیلمنامه :هنری
سلیک برگرفته از کتاب کودکان به فیلم نیل گیمن مدیر فیلمبرداری:پیت کوزاچیک موسیقی:برونو کولیس
تدوین"کریستفر موری و رونالد سندرز صداپیشگان:داکوتا فانینگ(کارولین
جونز)-تری هچر(مادر)-جنیفر ساندرز(دوشیزه پینک)-داون فرنچ(دوشیزه فورسیبل)-کیٍث
دیوید(گربه) محصول 2009-02-28 امریکا 100 دقیقه خط داستان : کارولین یازده ساله
دوران سختی را برای عادت کردن به خانه
جدید می گذراند وپدرومادرش کمک چندانی در این راه به او نمی کنند.آنها به سختی
مشغول تمام کردن نوشتن کتابی درباره
باغبانی هستند. زمانی که کارولین دری را به سوی دنیای موازی پیدا میکند که درآن
دنیا حتی والدینش انسانهای بهتری هستند او فکر می کند که حالا راه حل تمام مشکلاتش
را یافته است.اما خیلی زود رویا او به کابوس تبدیل می شود.کارولین باید برای نجات
خو ووالدینش بجنگد. انیمیشنی جذاب و تلخ وشیرین سه سال تولید این انیمیشن که برگرفته از کتاب کودکانه وتلخی
به قلم نیل گیمن است به طول انجامید .فیلمساز مشهور هنری سلیک (کابوس پیش از
کریسمس و جیمز و هلوی غول پیکر)این انیمشن نادر
را ساخته است که والدین برای بردن کودکانشان به سالنهای سینما باید کمی
تامل کنند. "کارولین: از آن دست انیمیشن
های است که هم والدین کودکان رویا پرداز
ونوجوانان را جلب می کند .این انمیشن جذابیت فانتزی تلخ اش ر ا از خیلی کلاسیکهای دیگر چون "الیس
در سرزمین اعجایب" "هزارتوی پن " وام گرفته است.این فیلم از
ویژگیهای تکنیکی و کمی هم احمقانه انیمیشن های اخیربه دور است که همگی شان خارج
از کمپانی پیکسار تولید شده
اند.رویکرد سلیک. بر تصاویر بصری
ترسناک(تماشای غیب شدن دنیای موازی و
بعدا شکل گرفتنش اطراف کارولین )موسیقی
جذاب وسبک صداپیشگان(یان مکشین به جای
بازیگر سیرک روسی –کمدین بریتانیایی داون فرنچ به جای دوشیزه فورسیل وجنیفر سا
ندرز)کارولین در دنیای پررونق انیمیشن های سه بعدی از این فن آوری استفاده می کند
اما این بهره گیری در خدمت تاکیداتی است در داستان نه زیاده روی
وداستان به طور سنتی روایت می شود. "ارغوان اشتری
جنگجوی خیابانی :افسانه
چون- لی Street fighter:the legend of
_chun-li کارگردان:آندره بارتکویاک فیلمنامه: جاستین مارکس مدیرفیلمبرداری:جیاف بویل موسیقی: استفن اندلمن تدوین:درک برچین-نیدل هوی بازیگران:کریستین
کروک(چون-لی)کریس کلاین(نش)-نیل مکدونو(بیسان)-مایکل کلارک دانکن(بارلوگ)-رابین
شو(جن) محصول مشترک 2009 کانادا-ژاپن هند و امریکا97 دقیقه مناسب بازی های
ویدویی نام فیلم بیشتر تداعی
کننده گیم های ویدیوی است که کودکان بازی
می کنند. اما کنجکاوی مان تحریک می شود تا
بدانیم انگیزه این نبردهای خیابانی این بار چیست؟کریستین کروک پیانیست گروه کنسرتی
بوده است که حالا باید برای نجات پدرش با یک تاجر شیطان صفت "بیسان"
بجنگد.یک حس مشترک می گفت پانزده سال پس از "جنگجوی خیابانی " با بازی
ژان کلود ون دام دیگر دلیلی برای ساختن دنباله آن وجود ندارد.فیلم "جنگجوی
خیابانی" حالا به یک بازی محبوب تبدیل شده ا ست. ایفای نقش کروک پر از نمایش کلیشه ها است او با لهجه ی
ایرلندی دیالوگ هایش راادا می کند شالوده سکانس های نبرد ای ن عبار ت
است"برخیز زمانی که ایستادن ابدا آسان نیست".صحنه های نبرد طراحی خوبی
دارند.جنگجو.ی خیابانی فیلمی است مناسب علاقه مندان فیلمهای سرگرم کنند ه و حادثه
ایی. ترجمه:ارغوان اشتری
گفت وگو
با وس کریون تیتر:باید به فیلمساز
آزادی عمل داد. وس کریون در خانواده
ایی خشک ومتعقد به فرقه باپتیست ای در کلیولند اوهایو رشد و نمو کرد.وس
کریون در جوانی به نظر نمی آمد که استاد
فیلمهای هراس شود.اما زمانی که او با تهیه کننده
شان.س. کانینگهام اشنا و همکاری اش
را آغاز کرد فرصت ساختن فیلمهای بانگیزه و ارزان را پیدا کرد ."اخرین خانه
سمت چپ"(1972) از فیلمهای هراس وس کریون است که با آن به رسمیت شناخته شد و
این فیلم سطحی از واقع
گرایی را به ژانر هراس وارد کرد که تا ان زمان ناشناخته بود ک ریون به نسلی از
فیلمسازانی چون جرج رمرو-جان کارپنتر وغیره تعلق دارد که از ژانر هراس هم برای جذب
مخاطب وهم برای بیان ایده های سیاسی خود استفاده می کردند .دهه سوم فعالیت
فیلمسازی وس کریون اوج فیلمهای اوست:"مجموعه فیلمهای "تپه چشم دارد
."که او در قسمت دوم با همکاری
پسرش جاناتان فیلمنامه ر انوشت."آخرین خانه سمت چپی " به کارگردانی جاناتان
ایلیادیس ناشناخته و یونانی تبار بازسازی شده است و خود وس کریون
تهیه کننده این بازسازی را.بر عهده دارد اخیرا تب بازسازی فیلمهای
کلاسیک وغیر کلاسیک دهه هفتاد وهشتاد همه
گیر شده است اما تعداد انگشت شماری ازهمان
فیلمسازان نسخه اصلی دخالت داشته اند .با توجه به فیلمهای "تپه چشم
دارد" و "آخرین خانه سمت چپی"شما یک استثنا به شمار می روید.چرا؟ _گمانم دلیلش شانس
خوب باشد.قرارداد اصلی فیلمهای "تپه
چشم دارد" و "اخرین خانه سمت چپ" شامل مفادی می شد که حقوق این دو
فیلم را پس از سی سال به ما می داد .زمانی
که این قرار دادها را بررسی کردیم فهمیدیم که حالا حق وحقوق شان مال خودمان
است.بحث در مورد بازسازی "آخرین خانه سمت چپی" پیش امد و دیدیم زمان
مناسبی برای اینکار است. -به فیلمسازان جوانی که
مسوولیت بازسازی را می سپارید چه راهنمایی هایی می کنید؟ _نسخه اصلی "اخرین
خانه از سمت چپ" برگرفته از فیلمی از اینگمار برگمان بود که خود برگمان
داستان فیلمش را از قصه فلکولور قرون وسطی
سو ئدی برداشت کرده بود.به فیلمسازان جوان می گویم:"بیشتر
به عنوان داستانی جذاب به کار نگاه کنید که پشتوانه بسیار بسیار قوی دارد .مایلیم
که برای تماشاگران قابل فهم باشند در عین حال داستان را به سبک خودتان
بسازید." سپس فیلمنامه های متعددی را می نویسیم اما آنکه از همه بیشتر دوستش
داریم انتخاب میکنیم. _با توجه به مقام تهیه
کنندگی و اختیاراتی که دارید تا چه اندازه بر
تعبیر ی که فیلمساز از فیلمتان دارد تاثیر می گذاری؟در چه مقطعی کنار می
کشید و کا ر را به دست فیلمساز می سپارید؟ _در قرار داد منعقد می
کنیم که ما حق تدوین نهایی را داریم و بودجه ای را در اختیار فیلمساز قرار می دهیم
که بتواند فیلم ی را بر ای این دوره وزمانه بسازد.راهنمایی کردن درگیر فیلمنامه شدن یادداشت از فیلمنامه
ملاقات با فیلمنامه نویسان همه و همه
کاربسیار بسیار سختی است.از همه مهمتر پیدا کردن کارگردان است.با کمک یکی از بچه
های شرکتمان کودی زویگ توانستیم فیلم قبلی جاناتان ایلیادیس را پیدا کنیم. آن را تماشا کردیم و به نظرمنا فیلمساز فوق
العاده ای آمد.فیلمنامه بسیار تلخ بود واو توانسته بود بازی های خوبی بگیرددر این
مقطع از خودم پرسیدم چکارباید بکنم؟ باید در این مرحله تا انجا که اختیارات تهیه
کننده می گذارد وباتوجه به مسو
وولیتی که در قبال کمپانی دارد به کارگردان
آزادی داد . ترجمه :ارغوان اشتری -
گفت و گو با هریتیک روشان
برنده جایزه بهترین بازیگر مرد نقش نخست فیلم فیر تیتر:همه چیز به فیلمنامه
و فیلمساز بستگی دارد. هریتیک روشان به خاطر بازی
در نقش اکبر از پادشاهان سلسله مغول در "جودها اکبر" ساخته ی آشوتوش
گواریکار برنده بهترین بازیگر مرد نقش نخست مراسم اهدای جوایز فیلم فیر شد.او چند
ماهی است که مشغول بازی در "بادباکها"به کارگردانی راکش روشان (پدرش) در
امریکا است.این فیلم که از بازیگران بین
المللی بهره جسته قرار است در دونسخه به زبان هندی و انگلیسی به نمایش عمومی
درآید. آیا نسبت به پروژه
بادبادکها دچار تشویش نشده اید چراکه قرا راست دونسخه از آن به بازار عرضه شود؟ _داستان بادبادکها درباره پسری هندی با بازی من و دختری اسپانیایی با بازی باربارا موری
است بنابراین به زبان هندی
اسپانیایی وانگلیسی دیالوگها ادا می شود.نسبت به این فیلم خیلی هیجان دارم گویی بادباکها فیلمی است که موقعیت م را تثبیت می
کند. درک فیلم سخت نیست .بنابراین همه با آن ارتباط برقرار می کنند. چون بادباکها فیلمی چند
زبانه است .ایا با آن یک گام به سطح بین المللی نزدیکتر می شوید؟ -بله به نظرم فیلم مناسبی
برای ورود به بازار بین المللی است.در حال حاضر برای بازیگر هندی فرصتهای های
مناسب برای عرضه خود وجود دارد تا در سطح بین
المللی مطرح شود.اما در همین لحظه نمی توانم به طور خاص اشاره ایی کنم. چه بده بستانی با بازیگر
مقابل تان باربارا موری داشتید؟ چرا که او بازیگری مکزیکی با حساسیتهاس متفاوت و
مهارت های متفاوتی در بازیگری است.چگونه توانستید خودتان را با او هماهنگ کنید؟ -منبع بده بستان میان
دوبازیگر وکلا همه ی این فاکتورها کارگردان وفیلمنامه است.در "جودها –اکبر"
و "انفجار دو" نیز خیلی ها از بده بستان خوب میان من وبازیگر مقابلم
آیشواریا رای تعریف کردند .در حقیقت دوبازیگر حرفه ایی می توانند خودشان را بده
بستانی که لازم است منطبق کنند اما همه اینها ابه شرطی است که در
فیلمنامه وجود داشته باشد انگاه در فیلم هم دیده می شود. در سینمای هند در بعضی موارد
از بازیگر زن خارجی استفاده شده است.چه تفاوتی میان بابارا موری در بادباکها با
بقیه وجود دارد؟ -در بادباکها باربارا فقط
ایفاگر یک کاراکتر نیست بلکه قهرمان فیلم است.محور داستان اوست. دوست دارید با چه
کارگردانهایی همکاری کنید؟ -واقعا بستگی به فیلمنامه
ونقش دارد .اما دلم می خواهد دوباره با آشوتوش گواریکار همکاری کنم .همینطور با
آنوراگ باسو. نقش کوتاهی که در"شانس"ساخته
زویا اختر دارید با نقش های دیگرتان کاملا فرق دارد. -بله برای زویا وبرادرش
فرهان خوشحالم.برای بازی در این نقش اضطراب داشتم چون کاملا متفاوت از نقش هایی
معمولی بود که تا به امروز بازی کرده
ام.اما خوشحالم که قبول کردم. پروژه بعدی تان چیست؟ -پس از پایان فیلمبرداری
بادباکها فیلمبرداری فیلم بعئی سانجی لیلا
بانسالی شروع می شود. قرار است در فیلمهای آتی
تان چه تفاوتهایی وجود داشته باشد؟ -پس از هر پروژ ه ایی دلم
می خواهد کار متفاوتی انجام دهم.شاید این در ضمیر ناخودآگاهم وجود دارد.پس از
جودها –اکبر در بادباکها بازی کردم که فیلم کاملا متفاوتی از جودها اکبر است.پس از
آن هم قرار است بروم سر کار آقای بانسالی. ترجمه :ارغوان اشتری
گفت وگو با کیلیان مورفی
بازیگر لبه عشق تیتر: بازیگر نباید پیش
داوری وقضاوت کند. کیلیان مورفی در
"بیست و هشت روز بعد" ساخته دنی بویل بازمانده ی فاجعه بود در
"چشم قرمز" ساخته وس کریون
مسافر هواپیما بود که با ریچل آدامز صمیمی می شود پیش از آانکه بخواهد او را به
قتل برساند.در"لبه عشق" او نقش
سربازی انگلیسی ویلیام کلیک را بازی می کند که باید با نیات شیطانی د رونش
کلنجار برود.او به همسرش با بازی کایرا نایتلی دچار شک می شود .کیلیان مورفی با هرنقشی خود را از
نو تعریف می کند . کاراکتر ویلیام کلیک نقشی
تلخ است چرا خواستید چنین شخصیتی را بازی کنید؟ _ویژگی برجسته ی بازیگری
این است که باید پیش فرضها و قضاوت را نسبت به کاراکترها کنار بگذاریم.و چیزهای
کاملا نویی را یاد بگیریم.به عنوان یک ایرلندی تبار فرهنگ ارتش بریتانیا کاملا
برایم بیگانه بود.من نقش کارکترهایی را ایفا
کرده ام که علیه امپراطوری بریتانیا شورش می کنند .اما در "لبه عشق"این
فرصت را داشتم که با ذهنیت یک افسر ارتش یریتانیا در دوران جنگ جهانی دوم اشنا
شوم.درباره بریتانیا در دوران جنگ جهانی دوم و فشار عصبی زندگی در شهر لندن دران دوران مطالب
بسیاری را خواندم.هرآن احتمال مرگ وجود داشت. بیشتر شخصیت هایی که
تاکنون ایفا کرده اید آدمهای بسیار باانگیزه ای بوده اید.اما ویلیام کلیک
ابدااچنین ویژگی ندارد.آیا این چالش متفاوتی برای شما نبود؟ _من این ویژگی را دوست
داشتم. در بخش نخست فیلم ویلیام بسیار خونسرد و با اعتماد به نفس است.اما درپایان
فیلم آدم کاملا متفاوتی شده است.همین برایم بسیار جذاب بود تصور اینکه یک انسان
خوب در نهایت به نوعی دیوانگی می رسد. _لبه عشق این فرصت را به
شما داد تا با فیلمساز مشهور بریتانیایی
جان می بری که کارنامه درخشانی هم دارد همکاری کنید. -من ":عشق شیطان
است:مطالعه تصویر فرانسیس بیکن" با بازی دانیل کریگ را دیده بودم وشیفته اش
هم شده بودم.به نظرم فیلمی مطلقا زیبا وواقعا یک
شاهکار بود.می بری پیشینه هنری دارد و سبک فیلمسازی منحصر بفرد بسیار
هراسناک و خسته کنند ه ایی دارد. او برای هرنما بیش ار دوبرداشت نمی گیرد.به گمانم
بسیاری از بازیگران سینما تا برداشت چهاردهم هم پیش می روند .وقتی قرار است با دو
برداشت کار یک نما را تمام کنیم بازیگر باید خیلی حواس جمع باشد. حرف از فیلمساز به میان
امد شما دوبار با دنی بویل همکاری کرده اید .او به میلیونر زاغه نشین و اسکارهایی
که این فیلم برد حالا موقعیت تازه ی پیدا
کرده است. -برای او فوق العاده
خوشحالم.دنی کارگردان برجسته ایی است. فیلمهای با ژانرهای مختلف او او را فقط مرور
کنید.او هرگز خودش را تکرار نکرده است.در ژانرهای کاملا متفاوتی فیلم ساخته
است.ژانر موزیکال گمانم جدیدترین ژانری باشد که وی توانست بر آن هم فائق شود.میلیونر زاغه نشین را
با لبخند تماشاکردم بازی آن دوتا بچه فوق العاده بود. -طاووس از فیلمهای جدیدتان
است که با الن پیج همبازی بودید.این بازیگر جوان
چه ویزگی هایی دارد؟ -الن بسیار بشاش است. دوران فیلمبرداری خیلی
خوبی داشتیم.او حالت فرهیختگی خاصی به نقشش داد .نمی دانم با این سن وسال کم او اینهمه پختگی در
رفتار را از کجا آورده است.این ویژگی اش را خیلی دوست داشتم که اجازه نداده شهرت
بر او تاثیر بگذارد. ترجمه :ارغوان اشتری
نقد پرفروش ترین فیلم هفته Madea Goes to Jail مدیآ به زندان می رود نویسدنه و کارگردان:تایلر
پری مدیر فیلمبرداری:آلکساندر گروزینسکی تدوین:مارک هوی طراح لبا س:
مارک ارباگ بازیگران:تایلرپری(مدیا/جو/برایان)
کیشا نایت پولیام(کندیس)درک لوک (جاشوآ)تامیلا مان(کورا)دیوید مان(براون)ونسا
فرلیتو(دونا)رانریکو لی(چاک) ووپی گلدبرگ(در نقش خود) محصول 2009 امریکا103
دقیقه خلاصه داستان:پس از
تعقیب وگریز باسرعت غیر مجاز در بزرگراه
مدیا محاکمه می شود وبه زندان می رود .هیچ
کس به اندازه" جو" از بدشانسی
مدیا خوشحال نیست. اما اعضای خانواده ی عجیب و غریب مدیا پشت او را خالی نمی گذارند
و از مدیا حمایت می کنند و .... تیتر: یک کمدی بکوب بکوب
برای مخاطبان غیر هالیوودی ویژگی کمدی بکوب بکوب و مجموعه های تلویزیونی قطعا مخاطبان تایلر پری را در این فیلم مجذوب می کند.در
"مدیا به زندان می رود" علاقه مندان
این کمدین که تقریبا بانوان هستند
آنچه دوست دارند خواهند یافت: کمدی های فراوان با آموز ه های دینی . هسته
اصلی این داستان ملودرام شامل نقش آفرینی
های خوب – نماهای تاثیر گذار است که تایلر پری
(ستاره فیلم در چند نقش مختلف)را
به نمایش می گذارد .احتمالا او می تواند بیش از اینها ازخود استعداد به
نمایش بگذارد به شرطی که همکاران بازیگرش
تایلر پری را در این مسیر هل دهند. این فیلم برای تماشاگری ساخته شده که هالیوود نادیده اش
می گیرد."مدیا به زندان می رود" تایلر پری را به یک کمدین به شدت موفق تبدیل
کرد.وی قطعا می داند چگونه تماشاگر را به خنده بیاندازد و سرگرم کند.هسته ی
ملودرام فیلم کمی قدیمی است.پلیسی به
نام جاشوا بابازی درک لوک پی می برد
پرونده یی مربوط به دوست دوران کودکی اش کندیس که حالا معتاد شده درجریان است.نامزد
و وهمکار جاشوآ لیندا نمی فهمد که چرا جاشوا تا این حد به این
پرونده و نجات کندیس علاقه مند است.اصلا پیش نمی آید که جاشوا و لیندا پشت میزی
بشیند و مسائل را حل وفصل کنند.مساله توجه جاشوآ به کندیس مانند سدی میان این دو
فاصله می اندازد. در دنیای کاملا
متفاوت مدیا که کاریکاتوری از زنان رنگین
پوست و فربه با بازی تایلر پری است خودش یکپا پلیس است.او به خاطر نقض قانون خانه
را نمی تواند ترک کند. نخستین با ر تایلر پری
شخصیت مدیا را در نمایشنامه ایی معرفی کرد
.سپس در نخستین تجربه کارگردانی اش"خاطرات روزانه یک زن رنگین پوست
دیوانه" (1995) او را برای سینمادوستان
به نمایش گذاشت.یکی دوبار دیگر تایلر کاراکتر مدیا را در فیلمها بازی کرد. "مدیا"نمی تواند چندان به قانون وفادار باشد.بنابراین
دچار دردسر می شود . دو خط داستان این فیلم با
زندان رفتن مدیا و کندیس در اواخر داستان
یکی می شود. درکل"مدیا به زندان
می رود"فیلم تنبلی است.برای کسی که قرا راست اینهمه وظیفه را در فیلمی به دوش
بگیرد کار دشواری است. فیلم برای خندان تماشاگر هرکاری که امکان دارد انجام می دهد
اما داستان را اصلاح نکرده که در موقعیتهای کلیشه ای شکل می گیرد.اماتایلر پری
توانست جاپای خود را در این فیلم محکم تر کند .او حتی دکتر فیل –ووپی گلدبرگ .و آل
شارپتن را در نقش ها ی خودشان در این فیلم به صورت افتخاری به بازی گرفته است.
دیگر برای تایلر پری دشوار خواهد بود که در آینده از مسیری که انتخاب کرده منحرف
شود. ترجمه"ارغوان اشتری
|
About![]()
سینما- موسیقی-ادبیات(سه غذای روح)- Archivesتیر 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 Links
ترانه علی دوستی |